حال

حال

اهداف درس:

- آشنایی با حال و کار کرد آن در جمله و اعراب آن

- آشنایی با صاحب حال و ویژگی های آن

- آشنایی با انواع حال و رابط آن با صاحب حال در جمله

- معرفی استثناء ات حال شرایط تقدیم و تأخیر آن


در ابتدا برای آشنایی با «حال» نیم نگاهی به زبان فارسی کرده و نقش «حال» را در دستور زبان آن می یابیم:

«حال» در زبان عربی همان « قید حالت» در زبان فارسی است، زمانی که می خواهیم حالت فاعل یا مفعول را در جمله به تصویر بکشیم از «قید حالت» (در زبان فارسی) و «حال» (در زبان عربی) استفاده می کنیم:

جاء الرجلُ ضاحکاً   حال آن مرد خندان آمد.

                        

اکنون به تعریف «حال» دقت کنید:

حال، اسم نکره منصوب و مشتقی است که بعد از ارکان اصلی جمله می آید تا چگونگی حالت صاحبش را به هنگام انجام فعل بیان کند.

حال

 

 

 


 

 

 

تمرین:

نقش « حال » را در عبارات زیر ببینید:

الف- یومَ یُنفَخُ فی الصوّر فتأتون أفواجاً  

ب- خُلِقَ الإنسانُ ضعیفاً    

در گزینه الف «أفواجاً» حالت و چگونگی ورود به صحنه قیامت را به تصویر می کشد در واقع حال برای «واو» (فاعل) در فعل «تأتون» می باشد، پس «واو» صاحب حال شناخته می شود.

در گزینه «ب» حال برای «الإنسان» (نائب فاعل) می باشد، پس «الإنسان» صاحب حال می باشد.

 

 

 


 

 

 

پس صاحب حال چنین تعریف می شود:

صاحب حال تنها یا فاعل است یا مفعول، یعنی «حال» برای بیان حالت و چگونگی فاعل یا مفعول در جمله ظاهر می شود

 مانند: «طلع القمرُ متلألئاً» که «متلألئاً» حال برای «القمر» (فاعل) می باشد و «شربتُ الماءَ صافیاً» که «صافیاً» حال برای «الماء» (مفعول) می باشد.

البته صاحب حال می تواند «مجرور به حرف» و یا «مضاف» نیز باشد که از بحث ما خارج است.

اکنون ممکن است سؤالی در ذهن مطرح شود که با توجه به توضیحات فوق، چگونه «نائب فاعل»- همان طور که در مثال های قبل آمد- توانسته صاحب حال شود؟

در پاسخ باید گفت «نائب فاعل» همان مفعولی بوده که اکنون جانشین فاعل شده لذا از قانون فوق خارج نیست.

 

نکته:

صاحب حال حتماً بایدمعرفه باشد زیرا صاحب حال کلمه ای است که حال برای بیان حالت آن می آید لذا باید شناخته شده باشد تا این اطلاع رسانی مفید واقع شود. و همانطور که در تعریف حال نیز آمده است، حال باید لزوماً نکره باشد.

 

 

 


 

 

 

اکنون به اقسام حال دقت کنید:

اصل این است که حال «مفرد» باشد امّا گاهی اوقات از این اصل خارج شده و به اشکال دیگری ظاهر می شود که در هر صورت باید یک رابطی* وجود داشته باشد که حال را با صاحب حال پیوند دهد.

 

* رابط عامل پیوند میان حال / جمله حالیه با صاحب حال می باشد.

 

حال

 

 

 


 

 

 

اکنون به رابط موجود میان حال و صاحب حال در اقسام حال می پردازیم:

- چنانچه حال مفرد باشد از طریق «ضمیر مستتر» در فعل با صاحب خود پیوند می خورد که در مثال فوق، ضمیر مستتر «هو» در فعل «أقبل» این نقش را ایفا می کند.

- در صورتی که حال، جمله اسمیه باشد با واو / ضمیر / واو ضمیر با هم به صاحب خود پیوند می خورد که در مثال فوق تنها با «واو» این ربط ایجاد شده است (به این واو، واو حالیه گفته می شود).

- در جمله فعلیه که فعل آن ماضی مثبت باشد، ربط آن «واو و قد» می باشد.

- در جمله فعلیه با فعل ماضی منفی به ما، رابط تنها «واو» می باشد.

- در جمله فعلیه با فعل مضارع مثبت، تنها «ضمیر» رابط می باشد.

- در جمله فعلیه با فعل مضارع منفی، ضمیر / واو و ضمیر با هم می توانند رابط باشند.

مثال قواعد فوق پیش از این بیان شده است.

 

 

 


 

 

 

تمرین: رابط جملات حالیه زیر را ببینید:

- زارنا و ثیابه أنیقة

- نام الحرسُ و قد غاب النجمُ

- لعبنا و لم نتعب

- و دّعنا الصدیق یبکی  (رابط ضمیر مستتر در «ودّع»)

- قام المخبر سارداً علی الحاضرین أخبار رحلته  (رابط ضمیر مستتر در «قام»)

 

 


 

 

نکته:

اصل این است که حال بعد از صاحب حال آید امّا گاهی اوقات استثناء اتی پیش می آید که به موجب آن حال قبل از صاحب حال می آید، اکنون به ذکر این موارد می پردازیم.

در دو مورد است که حال لزوماً باید پیش از صاحب حال ذکر شود:

1) زمانی که صاحب حال نکره باشد باید حال قبل از آن بیاید (چون پیش از این گفتیم که صاحب حال باید لزوماً معرفه باشد) مانند: «رأیتُ ضاحکاً رجلاً»

علت آن نیز این است که اگر حال مطابق با قاعده پس از صاحب حال ذکر شود، صفت خواهد بود نه حال.

 

2) زمانی که صاحب حال با ادات حصر بیاید: «ما جاءَ ماشیاً إلّا ابوک (کسی جز پدرت پیاده نیامد)

چنانچه صاحب حال محصور شود در پایان جمله ذکر می شود لذا حال پیش از آن می آید.

 

امّا گاهی اوقات نیز حال لزوماً باید پس از صاحب حال ذکر شود:

1) زمانی که حال با ادات حصر بیان شود: «ما نُرسِلُ الرُّسُلَ إلّا مُبَشّرین» (ما پیامبران را تنها بشارت دهنده مبعوث می کنیم.)

در اینجا کلمه «مبشّرین» (حال) محصور به «إلّا» شده لذا تنها در انتهای جمله می تواند بیاید.

 

2) زمانی که حال به صورت جمله بیاید و رابط ان نیز «واو» باشد:

«جاءَ فی و هو یحمل البشری"» (نزد من آمد در حالیکه حامل پیام بشارت بود.)

در این عبارت، «هو یحمل البشری» جمله حالیه است که حرف «واو» رابط آن است لذا نمی تواند پیش از «جاءَ فی» بیاید.

 

3) چنانچه صاحب حال مضاف الیه واقع شود، حال باید بعد از آن بیاید: «عجبتُ من ذها بک ماشیاً» (از پیاده آمدنت تعجب کردم.)                                                                                

در این عبارت «ک» صاحب حال است که «ماشیاً» حال آن می باشد و چون به صورت ضمیر متصل آمده و مضاف الیه واقع شده است، باید پیش از حال ذکر شود.

 

 


 

 

تمرین: علت تقدیم و تأخیر حال را در عبارات زیر ببینید:

- ما رأیتُ أخاک إلّا مستفیداً (برادرت جز طالب بهره نیافتم)

در عبارت فوق، حال محصور به «إلّا» شده لذا باید پس از صاحب حال ذکر شود.

 

- رأیتُ منیراً قمراً (ماه را درخشان دیدم)

علت تقدیم حال بر صاحب حال در مثال بالا، نکره بودن صاحب حال است که در صورتی که پس از صاحب حال می آمد، صفت آن محسوب می شد.

 

- رأیتُ الطالبَ مجتهداً فأشیت علیه (آن دانش آموز را کوشا دیدم لذا تحسینش کردم)

در عبارت فوق چون صاحب حال معرفه است لزوماً مقدم شده است، در واقع مطابق با اصل آمده است.

 

- نادیتُه و هو یلعب (او را در حالی که بازی می کرد، صدا زدم)

جمله حالیه با حرف «واو» آمده که لزوماً باید مؤخر آید.

  
نویسنده : امیر ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٩
تگ ها : عربی